<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه مولانا</title>
	<atom:link href="http://www.maulanahouse.com/fa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.maulanahouse.com/fa</link>
	<description>Maulana House</description>
	<lastBuildDate>Sun, 06 May 2012 16:46:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.4</generator>
		<item>
		<title>محفل بزرگداشت از مولانا جلال الدین بلخی در شهر تورنتو و برداشتهای من (پیکار پامیر)</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/12/09/%d9%85%d8%ad%d9%81%d9%84-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%84%d8%ae/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/12/09/%d9%85%d8%ad%d9%81%d9%84-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%84%d8%ae/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 16:28:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=782</guid>
		<description><![CDATA[پیکار پامیر محفل بزرگداشت از مولانا جلال الدین بلخی در شهر تورنتو و برداشتهای من به سلسله ی یاد بود  و یا بزرگداشت از شخصیت های والا مقام علمی، ادبی ، هنری، عرفانی، فلسفی ، سیاسی و مبارزاتی کشورعزیزما ( &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/12/09/%d9%85%d8%ad%d9%81%d9%84-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%84%d8%ae/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>پیکار پامیر</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>محفل بزرگداشت از مولانا جلال الدین بلخی در شهر تورنتو و برداشتهای من </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>به سلسله ی یاد بود  و یا بزرگداشت از شخصیت های والا مقام علمی، ادبی ، هنری، عرفانی، فلسفی ، سیاسی و مبارزاتی کشورعزیزما ( افغانستان) که درمقاطع مختلف زمانی توسط افراد ، نهاد ها و تشکلات  افغانی در داخل و خارج کشور صورت می گیرد، شام ِ روز ِ هفدهم ماه فبروری  سال روان، محفل بزرگداشت از شخصیت جهانی مولانا جلال الدین محمد بلخی ، به ابتکار کمیتۀ فرهنگی اتحادیه ی افغانهای مقیم انتاریو درسالون فرهنگی  آن اتحادیه دایر گردید . </strong></p>
<p><strong>در این محفل ، جمع قابل ملاحظه یی از شخصیت های فرهنگی و عرفان دوست جامعه ی افغانی در شهر تورنتو، گرد هم آمده وذوات آتی پیرامون ابعاد مختلف شخصیت این عارف ِعاشق و اندیشمند ِبزرگ قرن سیزدهم میلادی، سخنرانی نمودند: جناب داکتر حسین دانشور رییس اتحادیه، داکترسیما فقیری یکی از ارادتمندان مولانا، جناب محمود باهر فرملی آمر کمیتۀ فرهنگی اتحادیه، محترم غوث عندلیب، فرید  درویش،   انجنیر یونس فقیری ، حجت الاسلام نوروزعلی حمیدی و پیکارپامیر. </strong></p>
<p><strong>آنچه اینبار در این محفل قابل بحث و توجه بود، این بود که علاوه از حضور دلسوخته گان و علاقه مندان عرفان مولانا ، شخصیت دانشمند ، پُرکار و برنامه ساز &#8221; خانۀ مولانا &#8221; در سراسر جهان، جناب ( مهدی میگانی) نیز از ایالات متحده ی امریکا اشتراک ورزیده بود. </strong></p>
<p><strong>من که بعنوان یکی از مدعوین و اشتراک کننده گان در این محفل حاضر بودم، نتوانستم احساسات و برداشتهایم از جریان محفل متذکره را با شما خواننده های گرامی در میان نگذارم. </strong></p>
<p><strong>وقتی متعاقب  افتتاح محفل، فلم مستند مربوط به سفرجناب ( مهدی میگانی) و دانشمند امریکایی ( داکترکالمن بارس) به افغانستان و باز، به مزار و بلخ غرض جُست و جوی مدرسه ی پدر بزرگوار مولانا ( بها الدین ولد ) به ویرانه های آن شهرباستانی و ام البلاد کهن  و همچنان ، جریان افتتاح &#8221; خانه ی مولانا &#8221; در بلخ بامی به نمایش گذاشته شد، بخصوص، پس از استماع سخنان عالمانه ، دلسوزانه و عاری از تعصب  جناب ( مهدی میگانی ) بمن احساس دوگانه ی عجیبی دست داد: احساس و برداشت  تأثر آمیز  از یکطرف  و احساس و برداشت غرورانگیز  از سوی دیگر.</strong></p>
<p><strong>برای آنکه خواننده ی عزیز بتواند به ژرفای احساس دو گانه ی من دست پیدا کند، میخواهم نخست از همه بعرض برسانم که ( داکترکالمن ) امریکایی کسی است که از چندین سال بدینسو، بخصوص ازطریق ترجمه و نشر و پخش آثارگرانسنگ مولانای بزرگ ، قادر شده پیام بشرخواهانه و انسان گرایانه ی آن بزرگمرد دنیای فلسفه و عرفان را درجامعه ی امریکا به صدا در آورد و درسالهای اخیر، حتا در صدد دست یابی به زادگاه اصلی مولانا در بلخ بامی و مدرسه ی پدربزرگوار او، هزاران کیلو متر راه را بپیماید . نکته ی اساسی اینست که این دانشمند امریکایی، مولانای بزرگ را تاچندی قبل ، بنام &#8221; مولانای رومی &#8221; به امریکاییان معرفی نموده است که البته باساس توضیحاتی که در آتیه خواهد آمد، تقصیری به سهم خودش نداشته است . </strong></p>
<p><strong>حال باید گفت که دانشمند همزبان ما  جناب ( مهدی میگانی) کسی است که نه تنها به حضرت مولانا اعتقاد و ارادت عمیق داشته و تا ویرانه های بلخ شتافته است ، بلکه مصمم است، این اشتباه داکترکالمن امریکایی و سایر پژوهشگران جهان را تصحیح نموده حق را به حقدار برساند. یعنی در تلاش آنست تا از یکطرف محقق و مترجم امریکایی را مجبور بسازد( چنانکه مجبورهم ساخته است) تا چنین اشتباه را در آثارخویش اصلاح کند و از جانب دیگر، با افتتاح خانه ی مولانا درسراسر جهان، هنگامه ی مولانا شناسی را پُر طنین تر و  جهانی تر سازد. </strong></p>
<p><strong>اینک، پس از این توضیح مختصر، میخواهم احساس دو گانه ام را اندک شرح و بست دهم: آنگاه که فلم مستند مربوط به گذر و سفر دو دانشمند ایرانی و امریکایی به مزار و بلخ و بویژه، ویرانه های حزن انگیز زادگاه مولانای بلخ را دیدم و اینکه اهالی آن محیط  ِنامی و باستانی، در برابراین پرسش که مولانا کی بود؟ لاجواب می مانند، سخت متأ ثر شده رگ رگ بدنم به اهتزاز درآمدند. و اما، وقتی سخنان بزرگوارانه ی ( مهدی میگانی) و جریان کارکردهایش در قبال زنده تر ساختن نام و نشان اصلی  مولانا در امریکا و جهان را شنیدم ، احساس غرور و بالنده گی نیز برایم دست داد. </strong></p>
<p><strong>اسباب و عوامل آنهمه سر گردانی و سرگشته گی عاشقان و سوخته گان، میان اطلال دردناک بلخ، آنهم بمنظور رسیدن به علامه  و نشانه یی از محل تولد شخصیت جهانی مولانا و مدرسه ی مشهور بها ولد درچه نهفته است ؟ چرا ما و علاقه مندان جهان در سراسر جهان و حتا باشنده های محل از (آبی که در کوزه و یاری که در خانه)  بوده و هست، بی اطلاع و تشنه لب مانده ایم؟ چرا ظرف دهه ها و سده های بیشمار، کسی در زادگاه مولانا ندانست که خانه ی مولانا دقیقاً  چگونه و در کجای بلخ  بوده است ؟ چرا مولانای ما را بنام &#8221; مولانای رومی &#8221; خواندند و شناختند ؟ و ده ها پرسش دیگر.</strong></p>
<p><strong>بگذارید بی پرده و بی هراس بگوییم که تقصیر اینهمه کاستی ها و کم کاریها و سرگردانی ها و . . . بگردن دولت های افغانستان ، چون طوق لعنت آویزان مانده است . زیرا اگر دولتهایی که یکی پی دیگر آمدند و رفتند، در برابر آب و خاکی بنام  ( افغانستان) و فرزندان اصیل  آن، بخصوص در برابر بزرگمردان و بزرگ زنان آن احساس مسوولیت مینمودند، علم و فرهنگ و ترقی و غرور ملت افغانستان را پاس میداشتند و ازان حراست میکردند، از دیدن ویرانه ها ی بلخ وبامیان و غزنی و سیستان و زابل و کابلستان و . . .   عرق شرم در جبین شان می نشست ، کارنامه و زنده گینامه ی عرفا و دانشمندان بزرگ ما را شامل نصاب تعلیمی معارف کشور مینمودند وبالاخره، اگر واقعاً خادم این آب و خاک میبودند، مطمئناً امروز، نه بلخ بامی یا مادر شهر های جهان چنین ویرانه و خاکدان باقی می ماند و نه  عاشقان و محققان جهان در پی یافتن مهد و مدرسه ی مولانا،  نا لان و سرگردان می بودند و نه هم ، مولانای بلخی ، &#8220;مولانای رومی&#8221; میشد. این طوق لعنت که گفتیم، از سالهای زیادی است که از گردنی به گردنی آویخته می ماند و حتا در دهه ی اخیر که دُهل و نقاره ی &#8221; باز سازی افغانستان &#8220;،  &#8221; کمکهای جامعه ی جهانی&#8221; ومخارج ملیارد دالری به صدا در آمده است ، نیز این طوق، هنوز به گردن دولت افغانستان آویزان مانده است  . </strong></p>
<p><strong>درمیان موجی از چنین هوا وفضای نا گوار است که وقتی می بینیم همدلی ، هم تباری ویا همزبانی ، بعنوان تجلی ارادت و انجام دادن خدمت در راه  گرَد گیری از روی واقعیت های پنهان مانده ی علمی ، فرهنگی و تاریخی مان قدم میگذارد و یا قلم میراند، انصافاً و وجداناً احساس غرور میکنیم واربابان  چنین قدم ها و قلم ها را می ستاییم که گفته اند انصاف ، قدردانی و قدر شناسی جز اوصاف نیکوی آدمی است . </strong></p>
<p><strong>بلی، اگردولتمردان بی عارافغانستان، درشناسایی و شناختاندن شخصیت های بزرگ علمی و تاریخی و عرفانی و . . . ما تبرا و تعلل نمیکردند، اگر آثاربا عظمت و ماندگار آنان را به نشر رسا نیده و به دسترس جوانان و فرزندان تشنه لب سرزمین ما میگذاشتند و اگر بجای ترویج ترس و کوردلی و تعصب ( زبانی و قومی و مذهبی و &#8230;) ، روشنی و روشندلی را می گسترانیدند، اگر ازعلم و دانش و عالم و دانشمند حمایت و حراست بعمل می آوردند و مبتکر و مایه ی اختناق فکری و سیاسی و فرهنگی نمیشدند و آوا ها و صدا ها را در سینه ها و حنجره ها خفه و خاموش  نمیکردند، دگر آن &#8221; ایدئولوژی های وارداتی &#8221; هم  به سهولت  به سوی جان و روان جوانان ما نمی شتافتند و اگر احیاناً هم  شتافته بودند،  به آسانی به اذهان  و   زبان اولاد وطن جاری و ساری نمیگشتند. زیرا دران صورت، دست و دماغ نسل جوان و قشر روشنفکر آرزومند میهن ما، ازمتاع های ارزشمند فکری و  علمی و فرهنگی  و . . .  سرزمین خودش  انباشته می بود و این نسل نگران و آشفته حال، خود را در چارسوق بینوایی ها و بی پناهی های ایدئولوژیک تنهای تنها نمی یافت. </strong></p>
<p><strong>این نکته را نیز باید افزود که در یک چنین محفلی صرفاً اشتراک کردن، چند  حرف ویا چند سخن (آنهم خشک و کلیشه یی و یکنواخت ) گفتن وپی کارخویش رفتن ، به هیچصورت کافی نیست و این روند به تنهایی نمیتواند ما را به اصل و جوهر مسأله نزدیک سازد.  بلکه باید نه تنها  نشست ها ی مفید و پژوهشی استمرار یابند، بلکه باید موازی بدان، بر گزاری سیمینار ها ، جلسات بحث و گفت و گو، تدویر میز های مدور، نشر و پخش توضیحی و روشنگرانه ی موضوعات  مورد نیاز در سطوح رسانه ها ، جلسات توضیحی وتحلیلی برای نسل جوان و تلاش در جهت درک درست ، عمیق و همه جانبه ی پیام ها و  اندیشه های جاودانۀ شخصیت هایی چون مولانا ی بلخ ، مطالعه، کاوش وجُست وجوی بلا وقفه را  سر لوحه ی کار خویش قرار داد. در این صورت است که (شاید) نتیجه یی ولو اندک بدست آید. . .           موفقیت بیشتر کمیته ی فرهنگی اتحادیه و عزیزان علاقه مند را خواهانم . </strong></p>
<p><strong> هرکه او از هم زبانی شد جدا            بی زبان شد گرچه دارد صد نوا </strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F12%2F09%2F%25d9%2585%25d8%25ad%25d9%2581%25d9%2584-%25d8%25a8%25d8%25b2%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b4%25d8%25aa-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2585%25d9%2588%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25a7-%25d8%25ac%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2584-%25d8%25a7%25d9%2584%25d8%25af%25db%258c%25d9%2586-%25d8%25a8%25d9%2584%25d8%25ae%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/12/09/%d9%85%d8%ad%d9%81%d9%84-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%84%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لام و احوالپرسی کردن</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/21/1-%e2%80%93-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%be%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/21/1-%e2%80%93-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%be%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Dec 2011 17:17:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=655</guid>
		<description><![CDATA[درود واحوالپرسی ۱ – درود واحوالپرسی…..مهر ورزی به دیگران از راه های پیشی گرفتن در سلام ودر آغوش گرفتن و بوسیدن ای سلیمان در میان زاغ و با ز        حلم حق شو با همه مرغان بساز. از خدا  جوئیم   توفیق   &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/21/1-%e2%80%93-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%be%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>درود واحوالپرسی</h1>
<p><strong><em>۱ – درود واحوالپرسی…..</em></strong><strong>مهر ورزی به دیگران از راه های پیشی گرفتن در سلام ودر آغوش گرفتن و بوسیدن </strong></p>
<p><strong>ای سلیمان در میان زاغ و با ز        حلم حق شو با همه مرغان بساز.</strong></p>
<p><strong>از خدا  جوئیم   توفیق    اد ب          بی ادب محروم ماند از لطف رب. </strong></p>
<p><strong><em> ****************</em></strong></p>
<p><strong>چون ترا وجدی رسد از سوی حق           وجد خود را کن طبق اندر طبق</strong></p>
<p><strong>با درود وبا سلام و با خوشی                 با تواضع خنده و با سر  خوشی</strong></p>
<p><strong>بوسه ها بستان ز روی یارها               گیر در بر همرهان خویش را</strong></p>
<p><strong>پس به پا خیزید ای خسته دلان              با درود و شادی و لطف و بیان</strong></p>
<p><strong>روی هم بوسید و هم شادی کنید            همچو سرو و سوسن آزادی کنید.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><em> </em>استاد  ریاضی</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>سلامی چو بوی خوش آشنائی&#8230;&#8230;&#8230;.بدان مردم دیده روشنائی  .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>درودی چو نور دل پارسایان &#8230;&#8230;..بدان شمع خلوتگه پارسائی  .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>حافظ &#8211; ۴۹۲</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کس از ما نبیند جیحون به خواب &#8230;&#8230;. .وزایران نیابند از این روی آب .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>مگر با درود و سلام و پیام &#8230;&#8230;..دو کشور شود زین سخن شادکام .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>فردوسی</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>درود جهان آفرین بر شماست &#8230;&#8230;.خم و چرخ گردون زمین شماست .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>فردوسی</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>گر از دیر دیرینه آئی فرود &#8230;&#8230;&#8230; زنیکی دهش باد بر تو درود .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>فردوسی<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>بد نیست بدانید در آثار فردوسی یکصدو چهار بار کلمه درود به کار رفته است . که این نشان برجسته ای از ادب ایرانیان باستان است &#8230;.. خانه مولانا<br />
</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>توکه کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن &#8230;&#8230;&#8230;.که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود &#8230;..نه به نامه ای پیامی نه به خامه ای سلامی .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>حافظ &#8211; ۴۶۸</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او &#8230;&#8230;&#8230; وز سخنان نرم او آب شوند سنگها .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل  &#8211; ۴۴</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>بوی سلام یار من لخلخه بهار من &#8230;&#8230;..باغ گل وثمار من آرد سوی جان من .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل &#8211; ۵۱</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>برو ای راه ره پیما بدان خورشید جان افزا &#8230;&#8230;&#8230;.از این مجنون پر سودا ببر آنجا سلامی را .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>بگو ای شمس تبریزی از آن می های پائیزی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. به خود در ساغرم ریزی نفرمائی غلامی را .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا .غزل -۶۶</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ای باد سلام ما بدو بر &#8230;&#8230;.. کندر دل ما از او غوغاست .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>دانم که سلامهای سوزان &#8230;&#8230;&#8230;.. آرد به حبیب عاشقان را .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل -۱۲۷</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ای عشق برادرانه پیش آ &#8230;&#8230;.. بگذار سلام سرسری را .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل -۱۲۹</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان &#8230;&#8230;&#8230;که شدست از سلامت دل و جان ما مطیب .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل &#8211; ۳۰۱</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>به هر دم از زبان عشق بر ما &#8230;&#8230;&#8230;.سلامست و سلامست و سلامست .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل -۳۵۶</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل -۹۵۵ </strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>روآن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>وان میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنند &#8230;&#8230;&#8230; وان عمر با قی را بگو مستان سلامت میکنند .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>وان میر غوغا را بگو مستان سلامت میکنند  &#8230;&#8230;&#8230; وان شور و سودا را بگو مستان سلامت میکنند .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت میکنند &#8230;&#8230;&#8230;.. وی راحت آرام و دل مستان سلامت میکنند .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ای جان  جان ای جان جان مستان سلامت میکنند &#8230;&#8230;&#8230;. یک مست اینجا بیش نیست مستان سلامت میکنند .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ای آرزوی آرزو مستان سلامت میکنند  &#8230;&#8230;&#8230;&#8230; آن پرده را بر دار زو مستان سلامت میکنند .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل -۵۳۴</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>فقط در غزلیات مولانا یکصدو شش بار کلمه سلام آمده است .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>خانه مولانا<br />
</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F09%2F21%2F1-%25e2%2580%2593-%25d8%25b3%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2585-%25d9%2588-%25d8%25a7%25d8%25ad%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2584%25d9%25be%25d8%25b1%25d8%25b3%25db%258c-%25da%25a9%25d8%25b1%25d8%25af%25d9%2586%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/21/1-%e2%80%93-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%be%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شرح بیست فرمان</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/16/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/16/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Dec 2011 22:00:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=616</guid>
		<description><![CDATA[شرحی بر اصول بیست فرمان ۱ – سلام واحوالپرسی&#8230;.. مهر ورزی به دیگران از راه های پیشی گرفتن در سلام ودر آغوش گرفتن و بوسیدن ای سلیمان در میان زاغ و با ز        حلم حق شو با همه مرغان بساز. از &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/16/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>شرحی بر اصول بیست فرمان</h1>
<h2>۱ – سلام واحوالپرسی&#8230;..</h2>
<p>مهر ورزی به دیگران از راه های پیشی گرفتن در سلام ودر آغوش گرفتن و بوسیدن</p>
<p>ای سلیمان در میان زاغ و با ز        حلم حق شو با همه مرغان بساز.</p>
<p>از خدا  جوئیم   توفیق    اد ب          بی ادب محروم ماند از لطف رب.</p>
<p>****************</p>
<p>چون ترا وجدی رسد از سوی حق           وجد خود را کن طبق اندر طبق .</p>
<p>با درود و   با سلام  و   با   خوشی&#8230;&#8230;&#8230;. با تواضع خنده و با سر  خوشی .</p>
<p>پس به پا خیزید ای   خسته   دلان با درود و شادی و لطف و بیان .</p>
<p>روی هم بوسید و هم شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید.</p>
<p>استاد  ریاضی</p>
<p>در شاهنامه فردوسی هر گاه دو شخصیت  به هم میرسند و یا پیامی از سوی شخصیتیبه دیگری فرستاده میشود اغلب با درود و احوالپرسی است .چنان که فقط کلمه درود صد و چهار بار در شاهنامه  تکرار شده است. و این نشان از ادب و احترام در اثار قدیم ماست .</p>
<p>خانه مولانا</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;کس از ما نبینند جیحون به خواب&#8230;&#8230;&#8230;وز ایران نیایند ازین روی آب .</p>
<p>مگر   با  درود   و  سلام  و    پیام&#8230;&#8230;&#8230;.دو کشور شود زین سخن شادکام&#8230;&#8230;</p>
<p>فردوسی.</p>
<h2>۲- لبخند&#8230;&#8230;</h2>
<p>چهره خندان داشتن  وخندان بودن از کدورتها می کاهد . دوشمنی را کاهش میدهد . چهره را جوان نگه میدارد . روابط را نیکو می کند وسلامتی ونشاط  می آورد.</p>
<p>پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد      جان و دل عاشقان ز توشادان باد</p>
<p>آن کس که تو را بیند و شادی نکند      مانند  قلم  سیاه  و سرگردان   باد.</p>
<p>رباعیات</p>
<p>*******************</p>
<p>امروز بت خندان   می  بخش کند   خنده         عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده .</p>
<p>پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم       می جوشد و می روید از عین حسد خنده .</p>
<p>در من بنگرای جان تا هر دو سلف خندیم             کان  خنده  بی  پایان  آورد  مد د  خنده .</p>
<p>بر بسته و بر رسته غرقند در این  رسته              تا  باهمگان  باشد  از عین  ابد   خنده .</p>
<p>تا چند نهان خندم پنهان  نکنم  زین  پس              هر چند  نهان  دارم از من  بجهد  خنده .</p>
<p>ور تو پنهان داری ناموس تو   من  دانم               کاندرسرهرمویت درجست دو صد خنده .</p>
<p>هر ذره که می پوید بی  خنده  نمی  روید              ازنیست سوی هستی ما را کی کشد خنده .</p>
<p>خنده پدر و مادر در چرخ      در  آوردت              بنمود  به  هر طورت  الطاف احد  خنده .</p>
<p>آن دم که دهان خند د در خنده جان   بنگر             کان  خنده   بی دندان  در لب بنهد خنده .</p>
<p>غزل .۲۳۱۶</p>
<p>***************************</p>
<p>من بنده تو  بنده تو بنده تو         من بنده آن لبان پر خنده تو&#8230;&#8230;</p>
<p>**************</p>
<p>گوئی به تو داده اند سو گند                   کین  راز  نهان کنی به لبخند .</p>
<p>پروین</p>
<p>خنده جام می و زلف گره گیر نگار          ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست .</p>
<p>حافظ .غزل .۲۶</p>
<p>آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می زند         قوت جان حافظش در خنده زیر لب است.</p>
<p>حافظ . غزل .۳۱</p>
<p>ز لبت نبات خیزد  چو خنده بر گشائی                بهل این شکر فروشی که بسوختی جگرها .</p>
<p>اوحدی .غزل. ۴۶</p>
<p>حسن ز هر لب که شکر خنده کرد                    عشق دلی را به غمش بنده کرد .</p>
<p>جامی .هفت اورنگ .</p>
<p>شود جهان لب پر خنده ای اگر مردم           کنند دست یکی در گره گشائی هم .</p>
<p>صائب تبریزی .تک بیت .۱۲۰۲</p>
<h2>۳ – ورزش&#8230;&#8230;..</h2>
<p>کمتر کسی است که راجع به ورزش نداند امادر دنیای امروز وقت میخواهد باید با برنامه ریزی در برنامه روزانه قرار بگیرد.فردوسی میگوید :</p>
<p>ز  نیرو بود مرد  را  راستی               ز سستی کژی آید و کاستی</p>
<p>فردوسی</p>
<p>اندراین ره می شتاب و می خراش               تا دم آخر دمی فارق  مباش .</p>
<p>دوست  دارد  یار  این      آشفتگی              کوشش بیهوده به از خفتگی .</p>
<p>ورزش و کار است تن را چون دوا           رقص و آواز ت روانها را شفا .</p>
<p>با نیایش جان به  حق گردد  روان           جمع این سه راه خوشبختی بدان.</p>
<p>استاد ریاضی</p>
<p>هر که در قعر مذلت مانده است            ناتوانی را  قناعت  خواند ه است .</p>
<p>ناتوانی  زندگی را رهزن  است            بطنش ازخوف ودروغ آبستن است.</p>
<p>اقبال لاهوری- اسرار خودی</p>
<h2>۴ – حسن جوئی&#8230;&#8230;&#8230;</h2>
<p>شاید برای بعضی زشتی ها و بدی ها بیشتر به چشم می آید تا زیبائیها و خوبی هاشما از کدام دسته هستید ؟ آیا از یک دسته گل فقط برگهای خشک آنرا می بینید؟…</p>
<p>از آن هم فرا تر میرویم . نگاه ما و ذهن ما میتواند هر چیز بد و زشتی را خوب و زیبا کند .     این  حکایت از مولاناست که روزی با همراهان از بازار طلا سازان و طلا فروشان گذر میکرد طلاسازان هر کدام مشغول ساخت قطعه ای بودند سر و صدای نا موزون و گوش خراش چکش بر سندان از همه جا می آمد به مقابل مغازه صلاح الدین رسیدند در آن صداهای در هم و بر هم بازار او شروع کرد به دست افشانی و پایکوبی کردن(سماع یا رقص آسمانی)صلاح الدین زرکوب که این چنین دید به شاگردانش گفت : که کار را قطع کنید مولانا سماع میکند .مولانا گفت : نه نه بگذار بزنند  که من با این صداها سماع میکنم و ادامه دادند&#8230;&#8230;یک بار دیگر این داستان رادر ذهن خود تصویر کنید و خودتان را جای مولانا ببینید آیا شما میتوانید در زندگی امروزی هر ناهنجاری را به هنجار تبدیل کنید حتما میتوانید&#8230;&#8230;. (پیشنهاد میکنم که فیلم آگوست راش را ببینید).</p>
<p>داستان موسی و پیروان او را که از کنار خر مرده ای می گذ شتند را حتما شنیده اید پیروان گفتند:  چه بوی بدی چه بوی تعفنی دارد &#8230;.  و موسی گفت : چه دندانهای زیبائی دارد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. لطفا دقت کنید. این داستان را  میتوانید در ذهن خود تصویر کنید .  چهره کسانی که بوی تعفن را استشمام کرده بودند. وچهره موسی را که دندانهای سفید خر را دیده بود را با هم مقایسه کنید .او فقط زیبائی ها را مید ید&#8230;. و عقل وخرد همین را حکم میکند. اگر تا به حال امتحان نکردید .از امروز شروع کنید. نتیجه آن شگفت انگیز است .</p>
<p>پیش چشمت داشتی شیشه کبود                زان سبب دنیا کبودت می نمود&#8230;&#8230;..</p>
<p>************************</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;..گفت لیلی را خلیفه کان توئی              کز تو مجنون شد پریشان وغوی .</p>
<p>از دگر خوبان تو افزون نیستی              گفت خامش چون تو مجنون نیستی .</p>
<p>دیده  مجنون  اگر  بودی  تو  را             هر دو عالم بی خطر بودی تورا .</p>
<h2>۵ – مهربانی&#8230;&#8230;..</h2>
<p>از محبت تلخ ها شیرین شود         ازمحبت مس ها زرین شود.</p>
<p>از محبت دردها صافی شود           از محبت دردها شافی شود.</p>
<p>ازمحبت مرده زنده می کنند           از محبت شاه بنده می کنند.</p>
<p>از محبت خارها گل میشود            از محبت سرکه ها مل میشود .</p>
<p>آن لحظه که شیوه هات مستانه شود     از لطف تو سنگ خاره جانانه شود .</p>
<p>زنجیر دو زلف تو چو ظاهر گردد         لقمان حکیم  نیز د یوانه  شود.</p>
<h2>۶ – بخشش&#8230;&#8230;.</h2>
<p>ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود چنین نوشته است :هر کس به سرای ما آمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید .چه آنکه بدرگاه باری تعا لی به جان ارزد. البته به خوان بوالحسن به نان ارزد.</p>
<p>******************************</p>
<p>تو نیکی میکن و در دجله انداز           که ایزد در بیابانت دهد باز.</p>
<p>سعدی</p>
<p>ز محتاجان خبرگیرای که داری           چراغ   دولت  و گنج غنا را .</p>
<p>بوقت بخشش و انفاق   پروین           نباید داشت در دل جز خدا را .</p>
<p>بهای نیکی . پروین</p>
<p>صد نشان درون   ایثار  را                     صد علامت هست نیکو کاررا.</p>
<p>مال  در ایثار اگر گردد تلف                   در درون صد زندگی آید  خلف .</p>
<p>در محل دخل اگر خرجی کنی                 در گه سود است  سودی بر زنی</p>
<p>بخشش فقط در مال نیست . محبت و علم وفکر ودانش همه را میتوانید بخشش کنید. نترسید ایثار کنید. و بخشیدن از رنجشها &#8230;  از خودتان شروع کنید. آیا اشتباهات خود را می بخشید ؟ &#8230;&#8230; ویا اگر از کسی رنجیده اید او را بخشیده اید؟ همین امروز این کار را برای خودتان بکنید . اگر در بخشش و گذشت  عادت کنیم نتیجه اولیه آن روحیه خودتان است خودتان تغیر پیدا خواهید کرد به این فرمان خوب عمل کنید ونتیجه آن را برای ما هم بنویسید خوشحال میشویم .</p>
<p>تا روز ساغر و می در گردش است و بخشش         تا روز گل به خلوت با سوسن است امشب</p>
<p>غزل شماره   .۳۰۵</p>
<p>جان و سر تو که  بگو  بی  نفاق        درکرم و حسن چرائی تو طاق.</p>
<p>روی چو خورشید تو بخشش کند.       روز وصالی  که   ندارد  فراق.</p>
<p>غزل شماره  ۱۳۱۳</p>
<p>در درون عاریت های تن تو بخششی است           در میان جان طلب کان بخشش وهاب کو.</p>
<p>غزل . ۲۲۰۵</p>
<p>اگر توقع بخشایش از خدایت هست              به چشم عفو و کرم بر شکستگان بخشای.</p>
<p>سعدی . قصیده . ۵۲</p>
<p>&#8230;&#8230;.. ای برادر چو اقرار دوستی کردی توقع خدمت مدار که چون عاشق و معشوقی در میان آمد مالک ومملوک برخاست&#8230;&#8230;.</p>
<p>سعدی . گلستان . باب پنجم</p>
<p>تا که بر میایدت کاری زدست           رونقی ده گر که بازاری شکست.</p>
<p>پروین</p>
<p>بخشنده نیک خوی آن کسی است که به بخشش جانش را آراسته گرداند . دور از جوانمردیست که بخشنده بر آن کسیکه چیزی به او داده و یا خیری رسانده منت نهد .                                                                            بزرگمهر حکیم &#8230;&#8230;..</p>
<h2>۷ – کم خوری&#8230;&#8230;</h2>
<p>در هر کجا و تحت هر شرایطی نباید پر خوری کرد. سعدی در این مورد میگوید:</p>
<p>اندرون از طعام خالی   دار         تا درو نور معرفت  بینی .</p>
<p>تهی از حکمتی به علت آن         که پری از طعام تا  بینی .</p>
<p>********************</p>
<p>در خوردن اندازه نگه دار که پر خوردن مایه زورمندی نیست &#8230;&#8230;&#8230;بزرگمهر حکیم</p>
<p>*****************</p>
<p>نان گلست و گوشت کمتر خور ازین               تا نمانی هم چو گل اندر زمین .</p>
<p>چون گرسنه  میشوی  سگ میشوی              تند و بد پیوند و بد رگ میشوی.</p>
<p>چون شدی  تو  سیر مرداری  شدی              بی خبر بی پا  چو د یواری شدی.</p>
<p>دفتر اول . ۱۳۸</p>
<p>بگو ای دل که گرد غم نگردد             از ایرا غم به خوردن کم نگردد.</p>
<p>غزل . ۶۵۸</p>
<p>معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر         خواب آمد چشم پر شد کنج می جستی بگیر.</p>
<p>بعد پر خوردن چه آید خواب غفلت یا حدث            یار بادنجان چه  باشد سرکه باشد یا که سیر.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..                                                     غزل . ۱۰۷۲</p>
<p>بحریست چون آب خضر گر پر خوری نبود مضر         گر آب دریا کم شود آنگه برو دلتنگ شو.</p>
<h2>۸ – خوب گوش کردن &#8230;&#8230;&#8230;</h2>
<p>شنونده خوب بودن کار د شواری است.آیا هنگامی که کسی با تو  صحبت میکند او را نگاه میکنی اما حرفهای او را نمی شنوی؟ آیا موسیقی صحیح و دلخواهت را میگذاری که آنرا گوش کنی اما آنرا نمی شنوی؟ جواب این دو سوال اگر مثبت است باید بگویم باین  دلایل  تو چقدر میتوانی که با خودت بد شوی &#8230;&#8230;.</p>
<p>هیچ نشنود او کزان فربه نشد         این همه بشنود یک دم به نشد.</p>
<p>عطار   منطق الطیر</p>
<p>عاشقی یک دم از طلب منشین        تا نگیری حریف در آغوش .</p>
<p>سخن سر به گوش دل  بشنو         قول عطار را به جان بینوش .</p>
<p>پند  گیرند  بر تو  بعد  از  تو        گر نداری نصیحت من گوش .</p>
<p>عطار  غزل ۴۳۶</p>
<p>دوست یک دم نیست خاموش از سخن       گوش کو تا بشنود گفتار او.</p>
<p>پنبه  را  از  گوش   بر   باید   کشید        بو که یکدم بشنوی اسرار او.</p>
<p>عطار غزل ۶۷۲</p>
<p>گوش شنونده همیشه در جستجوی سخن خردمندانه و حکیمانه است &#8230;.فردوسی</p>
<p>چون به کسی اجازه دادی که در حضور تو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش به پایان برود&#8230;&#8230; بزرگمهر حکیم</p>
<h2>۹ – کم صحبت کردن&#8230;&#8230;..</h2>
<p>درست است که راجع به موضوعی اطلاعات زیادی داری.اما بدان ظرفیت هر کس در شنیدن زیاد نیست .و چه قدر ناراحت میشوی وقتی می بینی که مخاطب حرفهای تو را گوش نمی کند .در برنامه ریزی روزانه حتما رعایت کنیم که کم صحبت کنیم و به جا صحبت کنیم .</p>
<p>پر حرف را که دوشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر&#8230;&#8230;&#8230;بزرگمهر حکیم</p>
<p>*******************</p>
<p>تا مرد سخن نگفته باشد         عیب و هنرش نهفته باشد .</p>
<p>؟؟؟؟</p>
<p>تسلط بر نفس یعنی : خاموشی به هنگام . پاسخگوئی به هنگام  . لطف به هنگام &#8230;</p>
<p>شمس تبریزی</p>
<p>*******************</p>
<p>بنوش لعنت و دشنام دشمنان پی دوست       که آن به لطف وثناها وآفرین کشدا .</p>
<p>دهان ببند  و امین  باش در سخن  داری        که شه  کلید  خزینه بر امین کشدا .</p>
<p>به زیاد گفتن آبروی خود را مبر&#8230;&#8230;&#8230;.. بزرگمهر حکیم</p>
<p>کسی که در انجمن خاموش بماند دل آسوده است .هوش و دل و جان از شنید ن و به خاطر سپردن سخن دانند گان توشه می یابد&#8230;&#8230;&#8230;بزرگمهر حکیم</p>
<p>اگر سخن چون نقره است .خاموشی چون زر پربهاست&#8230;&#8230;&#8230;لقمان</p>
<h2>۱۰ – رقص&#8230;&#8230;&#8230;</h2>
<p>باهم  رقصیدن دوشمنی و کدورتها را کم میکند .</p>
<p>کسان که دررمضان چنگ می شکستندی       صلای گل بشنیدند و توبه بشکستند .</p>
<p>بساط  سبزه لگد کوب شد  به پای نشاط        زبس که عارف وعامی برقص برجستند.</p>
<p>دو دوست  قدر شناسند عهد  صحبت  را        که  مد تی  ببرید ند  و  باز  پیوستند .</p>
<p>سعدی غزل ۲۲۶</p>
<p>آمد بهار جانان ای شاخ تر به رقص آ        چون یوسف اندرآمد مصروشکربه رقص آ.</p>
<p>ای شاه عشق پرور مانند   شیر  مادر        ای شیر جوش دررو  جان پدر به  رقص آ.</p>
<p>چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی       از پا و سر بریدی  بی پا و سر به رقص آ.</p>
<p>**************************</p>
<p>کوه نور از نور موسی شد برقص             صوفی کامل شد و رست او ز نقص .</p>
<p>***********************</p>
<p>&#8230;&#8230;رندان  خرابات  بخورد ند و برفتند           مائیم که جاوید  بخوردیم   و نشستیم .</p>
<p>وقت است که خوبان همه دررقص درآیند          انگشت زنان گشته که از پرده بجستیم .</p>
<p>********************</p>
<h2>۱۱ – آواز&#8230;&#8230;.</h2>
<p>شنوده ام که بسی خلق جان بداد وبمرد            ز ذوق  لذ ت آواز ونغمه  داوود .</p>
<p>*********************</p>
<p>زمطربان خوش آواز و نعره مستان               شراب در رگ خمار گم کند رفتار .</p>
<p>******************</p>
<p>روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی        بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را.</p>
<p>سعدی .غزل . ۱۱</p>
<p>من از این جا به ملامت نروم           که من این جا به امیدی گروم .</p>
<p>گر به عقلم  سخنی  می گویند         بیم  آنست  که   د یوانه  شوم .</p>
<p>گوش دل رفته به آواز  سماع         نتوانم   که   نصیحت   شنوم  .</p>
<p>سعدی .غزل. ۴۲۸</p>
<p>صبا به مقدم گل راح و روح بخشد باز          کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز.</p>
<p>حافظ  . ۱۳ .منتسب</p>
<p>او به آواز توچون گوش نخواهد کردن            هیچ سودت نکند ناله به آواز ای دل.</p>
<p>اوحدی .غزل ..۴۵۸</p>
<h2>۱۲ – در لحظه ها زیستن&#8230;&#8230;.</h2>
<p>از تاریخ باید از تجربه اش استفاده کردو از آن درس گرفت.و آن را چراغ راه کرد کاملا صحیح است . و باید برنامه ریزی دقیق برای زندگی داشت آن هم صحیح است.اما نه به بهای از دست دادن لحظه ای که در آن زندگی میکنیم&#8230;&#8230;. شاید این جمله را بارها شنیده باشید که دم راغنیمت شمار&#8230;.</p>
<p>صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق           نیست فردا گفتن از شرط طریق.</p>
<p>هر نفس نو میشود  دنیا  و   ما             بیخبر از  نو  شدن    اندر   بقا .</p>
<p>***********************************************</p>
<p>شاد زی با سیه چشمان شاد        که جهان نیست جز فسانه و باد .</p>
<p>زآمده  شادمان به  باید   بود        و ز گذ شته  نکرد  باید      یاد .</p>
<p>رودکی . قصاید .۲۶</p>
<p>می نوش که عمرجاودانی این است        خود حاصلت از دور جوانی این است.</p>
<p>هنگام گل و باده و یاران سرمست         خوش باش دمی که زندگانی این است.</p>
<p>خیام . رباعی .۴۷</p>
<p>مهتاب به نور دامن شب بشکافت           می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت .</p>
<p>خوش باش ومیندیش که مهتاب بسی           اندرسرخاک یک به یک خواهد تافت.</p>
<p>خیام . رباعی . ۴۴</p>
<p>امروز  ترا  دسترس  فردا  نیست             واندیشه فردات بجز سودا نیست .</p>
<p>ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست         کین باقی عمر را بها پیدا نیست .</p>
<p>خیام . رباعیات .۱۰</p>
<p>ترکیب طبایع چوبه کام تودمی است             او شاد بزی اگر چه برتو ستمی است .</p>
<p>با اهل خرد  باش  که  اصل  تن تو             گردی و نسیمی و غباری و دمی است .</p>
<p>خیام . رباعیات . ۲۳</p>
<p>از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن        فردا که نیامده است فریاد مکن .</p>
<p>بر نامده  و     گذشته   بنیاد   مکن        حالی خوش باش وعمربرباد مکن.</p>
<p>خیام . رباعیات</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.اندیشه چه باشد؟ در پیش (به گذشته)نظر کردن که آنها که پیش  ازما بودند&#8230;سودمند شدند ازاین کار واز این گفت .یا نه ؟ پس به آینده هم نظر کند . یعنی عاقبت این کار چه باشد ؟ روزی در پیش است که آن را روز تغابن  .یا روز دریغ . غبن . آکاهی .گویند که :آه چه کردیم ؟ آن آه هیچ سود ی ندارد اما تغابن این ساعت سود دارد که آه چه می کنم ؟</p>
<p>شمس تبریزی</p>
<h2>۱۳ -  مثبت دیدن&#8230;&#8230;</h2>
<p>همراه خانواده تصمیم گرفتیم که شب به منزل یکی از دوستان برویم .دسته گلی را خریدیم و براه افتادیم اواسط راه این سخن پیش آمد که ای کاش به انها یک تلفن کرده بودیم  و مطمئن می شدیم که امشب در خانه هستند .( این ماجرا زمانی بود که هنوز تلفون همراه بدنیا نیامده بود) او گفت : خودت گفتی که معمولا این شبها خانه هستند . گفتم درست است شاید امشب نباشند . گفت ازاین که این دوست بنده کارهش حساب و کتاب ندارد حرفی نیست .گفتم کاش تلفون زده بودیم و این همه راه نمی آمدیم من هزار کار در خانه داشتم . گفت : خودم هم هزارتا کار داشتم .البته تقصیر خودش نیست زنش ددری است.گفتم :نه شوهره هم ددری است .گفت : زن و شوهر به هم میایند. که هیچ وقت توی خونه بند نمی شوند کاش گل رو نمی خریدیم .گفتم خودت گفتی  دست خالی بده بریم خونه مردم .گفت عیبی نداره میگذاریم روی میز خودمون تو آشپزخونه گفتم :این جور آدمها فقط خرج گردن آدم میگذارند. گفت : شام داریم خونه؟ گفتم : از ظهر مونده همونو میخوریم.با این جمله رسیده بودیم به خانه این دوست .گفتم حالا میخواهی برم یه در بزنم گفت : تا من دور میزنم برو یه در بزن بیا  یک چیزی هم بنویسم بگذار لای درشون . نوشت <img src='http://www.maulanahouse.com/fa/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' />  آمدیم خانه تان نبودید شما دوتا کی توی خانه بند میشوید ) .زود بیا که گرسنه ام و من رفتم دو سه تا زنگ زدم و بدون اینکه منتظر بشم  نامه را لای در گذاشتم و آمدم .ُ اما هنوز حرکت نکرده بودیم که با کمال تعجب دیدیم که در باز شد و دوستمان در آستانه در ظاهر شد و خوشحال از دیدن ما  و ما  مات و مبهوت&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>رویش ند یده پس مکنیدم  ملامتی             ناد یده حکم کردن باشد غرامتی&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p>*******************************</p>
<p>عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو             نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند .</p>
<p>حافظ غزل ۱۸۲</p>
<h2>۱۴ – توقع بیجا &#8230;&#8230;&#8230;</h2>
<p>از   خیالی  فخرشان  و  جنگشان             وز خیالی صلحشان و جنگشان .</p>
<p>این همه غمها که انر سینه هاست             از خیال گرد و باد و بود ماست .</p>
<p>**********************</p>
<p>بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی          خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی.</p>
<p>حافظ . غزل . ۴۸۱</p>
<p>گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی           عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری.</p>
<p>مگذران روز سلامت به ملامت  حافظ            چه  توقع ز جهان  گذران  می  داری.</p>
<p>حافظ . غزل . ۴۵۱</p>
<h2>۱۵ – بوسه&#8230;&#8230;</h2>
<p>ای عجب آن لب او تا چه دهد در دم صلح      چونک در خشم کمین بخشش او جان باشد.</p>
<p>عد د  ریگ   بیابان   اگرم   باشد    جان       بدهم  گر  بدهی  بوسه  چه  ارزان   باشد.</p>
<p>****************</p>
<p>بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت                چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت.</p>
<p>هر لبی را که  ببوسید  نشا نها دارد                 که ز شیرینی  آن لب بشکافید و به کفت .</p>
<p>یک نشان آنک زسودای لب آب حیات              هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت.</p>
<p>یک نشان دگر آنست که تن نیز چو دل            می دود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت.</p>
<p>تنگ و لاغر گردد به مثال  لب  دوست            چه عجب  لاغری  از آتش  معشوقه   زفت.</p>
<p>**********************</p>
<p>قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست                بوسه ای چند بر آمیز به دشنامی چند.</p>
<p>حافظ . غزل  ۱۸۲</p>
<p>از  مفرح ها   د ل  بیمار   را          از  لب  تو  گلشکر نیکو تر است.</p>
<p>بوسه ای را میدهم جانی به تو         کار با تو سر به سر نیکو تر است.</p>
<p>عطار غزل . ۵۸</p>
<p>بوسه ای را زان لب چون لعل نوشینت به جان      چاکر مسکین خریدارست گوئی نیست هست.</p>
<p>سنائی .غزل . ۵۲</p>
<p>از همه خوبی که بجوئی ز دوست                  بوسه ای از دوست حلال است و بس.</p>
<p>سنائی . غزل ۱۸۴</p>
<p>گرفتم رای  دمسازی   نداری            ببوسی هم سر بازی نداری .</p>
<p>ندارم   زهره   بوس   لبانت            چه بوسم آستین  یا  آستانت.</p>
<p>نگویم بوسه را میری به من ده         لبت را چاشنی گیری به من ده.</p>
<p>بده یک بوسه تا ده و استانی           از این به چون بود  بازرگانی .</p>
<p>نظامی . خسرو شیرین.</p>
<p>&#8230;&#8230;..زمن جان خواستی و نیست دشوار          بده یک بوسه تا آسان بر آید .</p>
<p>عطار غزل ۳۵۶</p>
<h2>۱۶ – دروغ نگفتن&#8230;&#8230;</h2>
<p>یکی از فرامین داریوش بزرگ که به عنوان یک اصل عنوان شده است . دروغ نگفتن است. که عین ترجمه آن را می آوریم</p>
<p>توصیه من به تو این است که هرگز دروغ نگوئی ودروغ گویان و متملقین را به خود راه مده چون هر دوی آنها آفت هستند بدون رحم آنها را از خود بران &#8230;.</p>
<p>نگاره داریوش بزرگ در تیسفون.</p>
<p>کسائی هم در مورد دروغ با خود چنین میگوید:</p>
<p>من این شمار آخر چگونه فصل کنم .                  که ابتداش دروغ است و انتهاش محا ل.</p>
<p>کسائی</p>
<p>****************</p>
<p>بیهوده گوئی در نظر هیچ کس قدر ندارد &#8230;&#8230;&#8230;  بزرگمهر حکیم</p>
<p>آخرالامر یک  شبی با دل                      گفتم ای خفته زخود غافل .</p>
<p>چند  گرد دروغ گردی تو                      آبرویم  بری چه مردی تو .</p>
<p>سنائی</p>
<p>دل نیارامد به گفتار دروغ               آب و روغن هیچ نفروزد فروغ .</p>
<p>درحدیث راست آرام دل است            راستی ها   لانه  لام  دل  است &#8230;&#8230;..</p>
<p>مثنوی . اول</p>
<p>*************************</p>
<p>&#8230;&#8230;بی دست چه زور بود بازورا            بی گاو چه کار کرد  گاو آهن .</p>
<p>از چاه دروغ و ذل و بد نامی             باید به طناب راستی  رستن .</p>
<p>گر کج روشی براستی بگرای            آئینه  راستگوی  را  مشکن .                                                                                            پروین</p>
<p>چون دل راست اندیش وزبان راستگوباشد. در کاستی ونادرستی بسته میشود &#8230;..بزرگمهر حکیم</p>
<p>&#8230;..هر که تن درست و نیرو دارد هرگز سخن نادرست نمی گوید .  دروغ گویان همه بیمار و ناتوان و زبون اند &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.بزرگمهر حکیم</p>
<h2>۱۷ – آسان گرفتن&#8230;&#8230;..</h2>
<p>گفت آسان گیر بر خود کارها  کز روی طبع          سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش .</p>
<p>حافظ</p>
<p>***************************</p>
<p>مشکلی نیست که آسان نشود                 مرد و باید که هراسان نشود.</p>
<p>؟؟؟</p>
<p>هر که از دشواری هستی برست             آنچه مقصود است آسان باز یافت.</p>
<p>عطار . غزل ۱۲۸</p>
<p>تا نپنداری که این دریای ژرف                   نیست دشوار و من آسان یافتم .</p>
<p>عطار . غزل .۴۸۵</p>
<p>آسان شمر از ورطه تشویش گذشتن            گر زیر  قدم آبله ای  پل  شده  باشد .</p>
<p>ساز و طرب  محفل ما ناله کوه است           اینجا چه صداها که نه قلقل شده باشد .</p>
<p>بیدل . غزل ۱۲۰۸</p>
<p>چنین رنج دشوار آسان کنیم             به آید که جان را هراسان کنیم .</p>
<p>فردوسی . شاهنامه</p>
<p>سهل گیرش تا به سهلی وارهی                    هم دهی آسان و هم یابی ثواب .</p>
<p>غزل .۳۰۴</p>
<p>**************************</p>
<p>انسان کامل از برابر مشگلات نمی گریزد .خود را نمی بازد . و تا واپسین نفس مقاومت می ورزد .</p>
<p>شمس تبریزی</p>
<p>بسی این کار را آسان گرفتند                      بسی   د شوارها آسان  نماید .</p>
<p>چرا آسان  نماید  کار  دشوار                     که تقدیر از کمین عقلت رباید .</p>
<p>غزل .۶۸۲</p>
<p>دل را منه بر دیگری چون من نیابی گوهری          آسان درا و غم مخور تا منت غمخواری کنم .</p>
<p>غزل .۱۳۷۶</p>
<p>هم به درد این درد را درمان کنم              هم به صبر این کار را آسان کنم .</p>
<p>یا بر آرم پای جان زین آب و گل                 یا دل و جان وقف دلداران کنم .</p>
<p>غزل .۱۶۵۶</p>
<p>سهل باشد همه بگذاشتن و بگذ شتن        کاین بود عاقبت کار جهان گذران .</p>
<p>شهریار .غزل ۱۰۳</p>
<h2>۱۸ – رعایت قوانین اجتمائی&#8230;&#8230;..</h2>
<p>قوانین اجتمائی برخاسته از فطرت بشری است و  باید مورد احترام همه انسانها باشد وبدان عادت کند پس رعایت قوانین انسانی از بهترین عادتهای انسان است از این رو شیخ شبستری می گوید:</p>
<p>به عادت حال ها با خوی گردد            به مد ت میوه ها خوش بوی گردد.</p>
<p>پشت کردن به قوانین اجتماعی مشترک بین همه انسانها موجب درد و رنج های فردی و اجتماعی است.</p>
<p>هر چه بر مردم بلا و شدت است          آن یقین دان کز خلاف عادت است .</p>
<p>************</p>
<p>تابع   قانون  حق  شو  بی  گمان             تا به حق واصل شوی چون نیکوان.</p>
<p>هر که آزاد است یا حقوقش بیشتر              تا  بنا  شد حق  انسان   در  خطر.</p>
<p>********************</p>
<p>آنانکه محیط فضل و آداب شدند                 در جمع کمال شمع اصحاب شدند .</p>
<p>ره زین شب تاریک نبردند برون                گفتند فسانه ای و در خواب شدند .</p>
<p>خیام . رباعیات</p>
<h3>کسی که در آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.</h3>
<h3>فردوسی</h3>
<p>دیگران کاشتند و ما خوردیم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ما بکاریم و دیگران بخورند .</p>
<p>بهار.</p>
<p>سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد .</p>
<p>صائب تبریزی</p>
<p>ز چرخ بلند اندر آمد سخن&#8230;&#8230;&#8230;..سراسر همین است گیتی ز بن .</p>
<p>زمانه به مردم شد آراسته &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;وزو اوج گیرد همی خواسته .</p>
<p>فردوسی</p>
<h2>۱۹ –  گوش کردن به موسیقی&#8230;&#8230;&#8230;..</h2>
<p>در روز چه مدت به موسیقی گوش می کنی ؟</p>
<p>رها کن این سخنها را بزن مطرب یکی پرده             رباب و دف به پیش آور اگر نبود ترا سرنا .</p>
<p>****************</p>
<p>جان من از ناله چو طنبور شد            حال دلم بشنو ز آواز تار.</p>
<p>****************</p>
<p>شنو ز سینه  ترنگاترنگ   آوازش             دل خراب  طپیدن  گرفت  از  آغازش.</p>
<p>به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله             زدست رفت دل من چو دید سربازش .</p>
<p>تا چه کشم من که بدین دست تنگ               ساغر می  خواهم و آواز چنگ .</p>
<p>چون  می   لعلم  بچشا نی     کنم               بوسه طلب زان لب یا قوت رنگ .</p>
<p>عمر چو باد است همی  د ر شباب              باده  به من ده  که  ندارد  درنگ .</p>
<p>اوحدی . ترجیعات</p>
<p>قدری تامل کنیم وبدانیم که ابوعلی سینا و فارابی از بنیانگذاران پایه های دانش هماهنگی یا هارمونی در موسیقی بوده اند.؟؟؟؟؟؟؟</p>
<p>مطربی میگفت خسرو را که ای گنج سخن &#8230;&#8230;&#8230;علم موسیقی ز فن نظم نیکوتر بود .</p>
<p>امیر خسرو دهلوی.</p>
<p>آری چه کند نوای موسیقی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;بیچاره کسی که گوش کر دارد.</p>
<p>قاآنی .</p>
<h2>۲۰ –  یادداشت روزانه&#8230;&#8230;</h2>
<p>روزی در جلسه ای از پرفسور خواجه نوری شنیدم : بزرگان تاریخ همیشه برنامه های روزانه شان را یادداشت میکردند من به شما بگویم که یادداشت روزانه معجزه میکند انسان سازی میکند . آنرا امتحان کنید.</p>
<p>میگویند که او (ابن سینا ) شبها تا دیرگاه می نوشت و می نوشت&#8230;.</p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F09%2F16%2F%25d8%25b4%25d8%25b1%25d8%25ad-%25d8%25a8%25db%258c%25d8%25b3%25d8%25aa-%25d9%2581%25d8%25b1%25d9%2585%25d8%25a7%25d9%2586%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/16/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لبخند</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/05/%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/05/%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Nov 2011 19:11:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Maulana House]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=456</guid>
		<description><![CDATA[۲- لبخند&#8230;&#8230;چهره خندان داشتن  وخندان بودن از کدورتها می کاهد . دوشمنی را کاهش میدهد . چهره را جوان نگه میدارد . روابط را نیکو می کند وسلامتی ونشاط  می آورد. پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد جان و &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/05/%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="color: #000000;">۲- لبخند&#8230;&#8230;چهره خندان داشتن  وخندان بودن از کدورتها می کاهد . دوشمنی را کاهش میدهد . چهره را جوان نگه میدارد .</span> روابط را نیکو می کند وسلامتی ونشاط  می آورد.</strong></p>
<table border="0">
<tbody>
<tr>
<td><strong>پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد</strong></td>
<td><strong>جان و دل عاشقان ز توشادان باد</strong></td>
</tr>
<tr>
<td><strong>آن کس که تو را بیند و شادی نکند</strong></td>
<td><strong>مانند  قلم  سیاه  و سرگردان   باد.</strong></td>
</tr>
<tr>
<td></td>
<td style="text-align: left;"><strong>رباعیات</strong></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: center;"><strong>******************</strong></p>
<p><strong>امروز بت خندان   می  بخش کند   خنده             عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده .</strong></p>
<p><strong>پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم            می جوشد و می روید از عین حسد خنده .</strong></p>
<p><strong>در من بنگرای جان تا هر دو سلف خندیم             کان  خنده  بی  پایان  آورد  مد د  خنده .</strong></p>
<p><strong>بر بسته و بر رسته غرقند در این  رسته              تا  باهمگان  باشد  از عین  ابد   خنده .</strong></p>
<p><strong>تا چند نهان خندم پنهان  نکنم  زین  پس              هر چند  نهان  دارم از من  بجهد  خنده .</strong></p>
<p><strong>ور تو پنهان داری ناموس تو   من  دانم               کاندرسرهرمویت درجست دو صد خنده .</strong></p>
<p><strong>هر ذره که می پوید بی  خنده  نمی  روید              ازنیست سوی هستی ما را کی کشد خنده .</strong></p>
<p><strong>خنده پدر و مادر در چرخ      در  آوردت              بنمود  به  هر طورت  الطاف احد  خنده .</strong></p>
<p><strong>آن دم که دهان خند د در خنده جان   بنگر             کان  خنده   بی دندان  در لب بنهد خنده .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> غزل .۲۳۱۶ </strong></p>
<p><strong> ***************************</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>من بنده تو  بنده تو بنده تو         من بنده آن لبان پر خنده تو&#8230;&#8230;</strong></p>
<p><strong> **************</strong></p>
<p><strong>گوئی به تو داده اند سو گند                   کین  راز  نهان کنی به لبخند . </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> پروین</strong></p>
<p><strong>خنده جام می و زلف گره گیر نگار          ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> حافظ .غزل .</strong><strong>۲۶</strong></p>
<p><strong>آن که ناوک بر دل دل من زیر چشمی می زند         قوت جان حافظش در خنده زیر لب است.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> حافظ . غزل .۳۱</strong></p>
<p><strong>ز لبت نبات خیزد  چو خنده بر گشائی                بهل این شکر فروشی که بسوختی جگرها .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> اوحدی .غزل. ۴۶</strong></p>
<p><strong>حسن ز هر لب که شکر خنده کرد                    عشق دلی را به غمش بنده کرد .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> جامی .هفت اورنگ .</strong></p>
<p><strong>شود جهان لب پر خنده ای اگر مردم           کنند دست یکی در گره گشائی هم .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> صائب تبریزی .تک بیت .۱۲۰۲</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>عارف همیشه شاد و گشاده روی و خندان  باشد از روی فروتنی ! فرومایه را چنان بزرگ میدارد که بزرگوار گرانمایه را !<br />
</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>و انبساط و شادمانی او با گمنام ناشناس همچنان باشد که با نامدار بزرگ و شناخته !</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>بو علی سینا<br />
</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F09%2F05%2F%25d9%2584%25d8%25a8%25d8%25ae%25d9%2586%25d8%25af%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/09/05/%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادداشت کردن</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2011 19:43:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Maulana House]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=512</guid>
		<description><![CDATA[۲۰ –  یادداشت کردن&#8230;&#8230; گر مراقب باشی و بیدار تو &#8230;&#8230;&#8230;.. بینی هر دم  پاسخ  کردار  تو . روزی در جلسه ای از پرفسور خواجه نوری شنیدم : بزرگان تاریخ همیشه برنامه های روزانه شان را یادداشت میکردند من به &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="direction: rtl;"><strong>۲۰ –  یادداشت کردن&#8230;&#8230;</strong></h3>
<p><strong>گر مراقب باشی و بیدار تو &#8230;&#8230;&#8230;.. بینی هر دم  پاسخ  کردار  تو .<br />
</strong></p>
<p style="direction: rtl;"><strong>روزی در جلسه ای از پرفسور خواجه نوری شنیدم : بزرگان تاریخ همیشه برنامه های روزانه شان را یادداشت میکردند من به شما بگویم که یادداشت روزانه معجزه میکند انسان سازی میکند . آنرا امتحان کنید.</strong></p>
<p style="direction: rtl;"><strong>میگویند که او (ابن سینا ) شبها تا دیرگاه می نوشت و می نوشت&#8230;.</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F08%2F25%2F%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b4%25d8%25aa-%25da%25a9%25d8%25b1%25d8%25af%25d9%2586%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گوش کردن به موسیقی</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%da%af%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%da%af%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2011 19:42:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=509</guid>
		<description><![CDATA[۱۹ –  گوش کردن به موسیقی&#8230;&#8230;&#8230;.. در روز چه مدت به موسیقی گوش می کنی ؟ رها کن این سخنها را بزن مطرب یکی پرده             رباب و دف به پیش آور اگر نبود ترا سرنا . **************** جان من از &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%da%af%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong>۱۹ –  گوش کردن به موسیقی&#8230;&#8230;&#8230;.. در روز چه مدت به موسیقی گوش می کنی ؟</strong></p>
<p><strong>رها کن این سخنها را بزن مطرب یکی پرده             رباب و دف به پیش آور اگر نبود ترا سرنا .</strong></p>
<p><strong> ****************</strong></p>
<p><strong>جان من از ناله چو طنبور شد            حال دلم بشنو ز آواز تار.</strong></p>
<p><strong> **************** </strong></p>
<p><strong>شنو ز سینه  ترنگاترنگ   آوازش             دل خراب  طپیدن  گرفت  از  آغازش.</strong></p>
<p><strong>به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله             زدست رفت دل من چو دید سربازش .</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>تا چه کشم من که بدین دست تنگ               ساغر می  خواهم و آواز چنگ .</strong></p>
<p><strong>چون  می   لعلم  بچشا نی     کنم               بوسه طلب زان لب یا قوت رنگ .</strong></p>
<p><strong>عمر چو باد است همی  د ر شباب              باده  به من ده  که  ندارد  درنگ .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> اوحدی . ترجیعات</strong></p>
<p><strong> قدری تامل کنیم وبدانیم که ابوعلی سینا و فارابی از بنیانگذاران پایه های دانش هماهنگی یا هارمونی در موسیقی بوده اند.؟؟؟؟؟؟؟</strong></p>
<p><strong>مغنی بیا چنگ را ساز کن&#8230;&#8230;&#8230; به گفتن گلو را خوش آواز کن .</strong></p>
<p><strong>مرا از نوازیدن چنگ خویش &#8230;&#8230;..نوازشگری کن به آهنگ خویش .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>نظامی &#8211; خردنامه</strong></p>
<p><strong>مطربی میگفت خسرو را که ای گنج سخن &#8230;.. علم موسیقی ز فن نظم نیکوتر بود.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>امیر خسرو دهلوی</strong></p>
<p><strong>ساقی بیار باده که ایام بس خوش است&#8230;&#8230;امروز روز باده و خرگاه و آتش است .</strong></p>
<p><strong>ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف &#8230;.. مجلس چو چرخ روشن و دلدار مهوشست .</strong></p>
<p><strong>بشنو نوای نای کز آن نفخه با نواست &#8230;&#8230;.. در کش شراب لعل که غم در کشاکش است .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>غزل &#8211; ۴۴۴<br />
</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F08%2F25%2F%25da%25af%25d9%2588%25d8%25b4-%25da%25a9%25d8%25b1%25d8%25af%25d9%2586-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b3%25db%258c%25d9%2582%25db%258c%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%da%af%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رعایت قوانین اجتمائی</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%b1%d8%b9%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%a6%db%8c/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%b1%d8%b9%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%a6%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2011 19:41:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=506</guid>
		<description><![CDATA[۱۸ – رعایت قوانین اجتمائی&#8230;&#8230;..قوانین اجتمائی برخاسته از فطرت بشری است و  باید مورد احترام همه انسانها باشد وبدان عادت کند پس رعایت قوانین انسانی از بهترین عادتهای انسان است از این رو شیخ شبستری می گوید: به عادت حال &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%b1%d8%b9%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%a6%db%8c/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong>۱۸ – رعایت قوانین اجتمائی&#8230;&#8230;..قوانین اجتمائی برخاسته از فطرت بشری است و  باید مورد احترام همه انسانها باشد وبدان عادت کند پس رعایت قوانین انسانی از بهترین عادتهای انسان است از این رو شیخ شبستری می گوید:</strong></p>
<p><strong>به عادت حال ها با خوی گردد            به مد ت میوه ها خوش بوی گردد.</strong></p>
<p><strong>پشت کردن به قوانین اجتماعی مشترک بین همه انسانها موجب درد و رنج های فردی و اجتماعی است.</strong></p>
<p><strong>هر چه بر مردم بلا و شدت است          آن یقین دان کز خلاف عادت است .</strong></p>
<p><strong> ************</strong></p>
<p><strong>تابع   قانون  حق  شو  بی  گمان             تا به حق واصل شوی چون نیکوان.</strong></p>
<p><strong>هر که آزاد است یا حقوقش بیشتر              تا  بنا  شد حق  انسان   در  خطر.</strong></p>
<p><strong> ********************</strong></p>
<p><strong>آنانکه محیط فضل و آداب شدند                 در جمع کمال شمع اصحاب شدند .</strong></p>
<p><strong>ره زین شب تاریک نبردند برون                گفتند فسانه ای و در خواب شدند .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> خیام . رباعیات</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>بیا تا قدر همد یگر بدانیم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>چو مومن آینه مومن یقین شد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; چرا با آینه ما رو گرانیم .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کریمان جان فدای دوست کردند &#8230;&#8230;.. سگی بگذار ما هم مردمانیم .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>غرض ها تیره دارد دوستی را&#8230;&#8230;&#8230;. غرض ها را چرا از دل نرانیم .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>گهی خوش دل شوی از من که میرم &#8230; چرا مرده پرست و خصم جانیم .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد &#8230;.. همه عمر از غمت در امتحانیم .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کنون پندار مردم آشتی کن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;که در تسلیم ما هم چون مردگانیم .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>چو بر گورم بخواهی بوسه دادن &#8230;&#8230; رخم را بوسه ده کاکنون همانیم .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل &#8211; ۱۵۳۵</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>از چه رو بر بسته ربط مردم است &#8230;&#8230; رشته ی این داستان سر در گم است .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>در جماعت فرد را بینیم   ما &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. از چمن او را چوگل چینیم ما .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>فطرتش  وارفته ی یکتائی است &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; حفظ او از انجمن آرائی   است .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>سوزدش در  شاهراه   زندگی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. آتش  آوردگاه  زندگی .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>مردمان خوگر به یکدیگر شوند &#8230;&#8230;.. سفته در یک رشته چون گوهر شوند .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>در نبرد زندگی  یار  همند &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; مثل  همکاران  گرفتار  همند .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>اقبال لاهوری<br />
</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>جان من و جان تو بسته است به یکدیگر &#8230;&#8230;..همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولانا غزل- ۱۰۳۱</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>قلم زن که بد کرد با زیر دست &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. قلم بهتر او را به شمشیر دست .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>مدبر که قانون  بد می نهد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. تو را میبرد تا به دوزخ  دهد .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>مگو ملک را این مدبر بس است &#8230;&#8230;&#8230;. مدبر مخوانش  مدبر کس است .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>سعید آورد قول سعدی به جای &#8230;&#8230;&#8230;. که ترتیب ملک است و تدبیر رای .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سعدی</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ای خواجه ملک را به دست تو داده اند &#8230;&#8230; قانون بد منه که به کلی تو میخوری .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>بی عدل ملک دیر نماند نگاه دار &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. مال رعیت از ستم و جور لشکری .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>اوحدی &#8211; قصاید</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بنی آدم اعضای  یک   پیکرند &#8230;&#8230;&#8230;که در آفرینش ز یک گوهرند .</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چوعضوی به درد آورد روزگار&#8230;&#8230;&#8230; دگر عضوها را نماند قرار .</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تو کز محنت  دیگران بی غمی  &#8230;&#8230;&#8230;. نشاید که نامت  نهند آدمی .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سعدی<br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><br />
</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F08%2F25%2F%25d8%25b1%25d8%25b9%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25aa-%25d9%2582%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c%25d9%2586-%25d8%25a7%25d8%25ac%25d8%25aa%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25a6%25db%258c%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%b1%d8%b9%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%a6%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آسان گرفتن</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2011 19:39:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=503</guid>
		<description><![CDATA[۱۷ – آسان گرفتن&#8230;&#8230;.. گفت آسان گیر بر خود کارها  کز روی طبع          سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش . حافظ *************************** مشکلی نیست که آسان نشود                 مرد و باید که هراسان نشود. ؟؟؟ هر که از دشواری هستی &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong>۱۷ – آسان گرفتن&#8230;&#8230;..</strong></p>
<p><strong>گفت آسان گیر بر خود کارها  کز روی طبع          سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> حافظ</strong></p>
<p><strong> ***************************</strong></p>
<p><strong>مشکلی نیست که آسان نشود                 مرد و باید که هراسان نشود.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>هر که از دشواری هستی برست             آنچه مقصود است آسان باز یافت.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> عطار . غزل ۱۲۸</strong></p>
<p><strong>تا نپنداری که این دریای ژرف                   نیست دشوار و من آسان یافتم .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> عطار . غزل .۴۸۵</strong></p>
<p><strong>آسان شمر از ورطه تشویش گذشتن            گر زیر  قدم آبله ای  پل  شده  باشد .</strong></p>
<p><strong>ساز و طرب  محفل ما ناله کوه است           اینجا چه صداها که نه قلقل شده باشد .</strong></p>
<p><strong> بیدل . غزل ۱۲۰۸</strong></p>
<p><strong>چنین رنج دشوار آسان کنیم             به آید که جان را هراسان کنیم .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> فردوسی . شاهنامه</strong></p>
<p><strong>سهل گیرش تا به سهلی وارهی                    هم دهی آسان و هم یابی ثواب .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> غزل .۳۰۴</strong></p>
<p><strong> **************************</strong></p>
<p><strong>بسی این کار را آسان گرفتند                      بسی   د شوارها آسان  نماید .</strong></p>
<p><strong>چرا آسان  نماید  کار  دشوار                     که تقدیر از کمین عقلت رباید .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> غزل .۶۸۲</strong></p>
<p><strong>دل را منه بر دیگری چون من نیابی گوهری          آسان درا و غم مخور تا منت غمخواری کنم .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> غزل .۱۳۷۶ </strong></p>
<p><strong>هم به درد این درد را درمان کنم              هم به صبر این کار را آسان کنم .</strong></p>
<p><strong>یا بر آرم پای جان زین آب و گل                 یا دل و جان وقف دلداران کنم .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> غزل .۱۶۵۶</strong></p>
<p><strong>سهل باشد همه بگذاشتن و بگذ شتن        کاین بود عاقبت کار جهان گذران .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> شهریار .غزل ۱۰۳</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>میتوانم هم که بی این   انتظار &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.ره  دهم  بنمایمت  راه   گذار  .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>تا از این گرداب دوران وارهی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.بر سر گنج  وصالم   پا   نهی .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>لیک   شیرینی  و   لذات   مقر &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.هست  بر  اندازه  رنج    سفر .</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>هر چه آسان یافتی آسان دهی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..ور نه مشکل با برابر جان دهی . </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مولوی ۴۱۴۹<br />
</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F08%2F25%2F%25d8%25a2%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2586-%25da%25af%25d8%25b1%25d9%2581%25d8%25aa%25d9%2586%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دروغ نگفتن</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d9%86%da%af%d9%81%d8%aa%d9%86/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d9%86%da%af%d9%81%d8%aa%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2011 19:37:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=500</guid>
		<description><![CDATA[۱۶ – دروغ نگفتن&#8230;&#8230; از فرامین داریوش بزرگ که به عنوان یک اصل عنوان شده است . دروغ نگفتن است. که عین ترجمه آن را می آوریم توصیه من به تو این است که هرگز دروغ نگوئی ودروغ گویان و &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d9%86%da%af%d9%81%d8%aa%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong>۱۶ – دروغ نگفتن&#8230;&#8230;</strong></p>
<p><strong>از فرامین داریوش بزرگ که به عنوان یک اصل عنوان شده است . دروغ نگفتن است. که عین ترجمه آن را می آوریم</strong></p>
<p><strong>توصیه من به تو این است که هرگز دروغ نگوئی ودروغ گویان و متملقین را به خود راه مده چون هر دوی آنها آفت هستند بدون رحم آنها را از خود بران &#8230;.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> نگاره داریوش بزرگ در تیسفون.</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>خداوند این کشور را از خشکسالی و دروغ محفوظ بدارد .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>داریوش کبیر &#8211; تخت جمشید </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>کسائی هم در مورد دروغ با خود چنین میگوید:</strong></p>
<p><strong>من این شمار آخر چگونه فصل کنم .                  که ابتداش دروغ است و انتهاش محا ل.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> کسائی</strong></p>
<p><strong> ****************</strong></p>
<p><strong>بیهوده گوئی در نظر هیچ کس قدر ندارد &#8230;&#8230;&#8230;  بزرگمهر حکیم</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>آخرالامر یک  شبی با دل                      گفتم ای خفته زخود غافل .</strong></p>
<p><strong>چند  گرد دروغ گردی تو                      آبرویم  بری چه مردی تو .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> سنائی</strong></p>
<p><strong>دل نیارامد به گفتار دروغ               آب و روغن هیچ نفروزد فروغ .</strong></p>
<p><strong>درحدیث راست آرام دل است            راستی ها   لانه  لام  دل  است &#8230;&#8230;..</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> مثنوی . اول</strong></p>
<p><strong> *************************</strong></p>
<p><strong>&#8230;&#8230;بی دست چه زور بود بازورا            بی گاو چه کار کرد  گاو آهن .</strong></p>
<p><strong> از چاه دروغ و ذل و بد نامی             باید به طناب راستی  رستن . </strong></p>
<p><strong> گر کج روشی براستی بگرای            آئینه  راستگوی  را  مشکن .                                                                                            پروین </strong></p>
<p><strong>چون دل راست اندیش وزبان راستگوباشد. در کاستی ونادرستی بسته میشود &#8230;..بزرگمهر حکیم</strong></p>
<p><strong>هر که تن درست و نیرو دارد هرگز سخن نادرست نمی گوید .  دروغ گویان همه بیمار و ناتوان و زبون اند &#8230;&#8230;..بزرگمهر حکیم </strong></p>
<p><strong>ما هدفی والا داشتیم اما برای دست یافتن به آن هر کاری را آزاد نمی دانستیم  . از جمله کارهائی که زشت می شمردیم دروغ گفتن بود .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>کورش بزرگ<br />
</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F08%2F25%2F%25d8%25af%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25ba-%25d9%2586%25da%25af%25d9%2581%25d8%25aa%25d9%2586%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d9%86%da%af%d9%81%d8%aa%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بوسه</title>
		<link>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a8%d9%88%d8%b3%d9%87/</link>
		<comments>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a8%d9%88%d8%b3%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2011 19:36:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maulanahouse.com/fa/?p=498</guid>
		<description><![CDATA[۱۵ – بوسه&#8230;&#8230; ای عجب آن لب او تا چه دهد در دم صلح      چونک در خشم کمین بخشش او جان باشد. عد د  ریگ   بیابان   اگرم   باشد    جان       بدهم  گر  بدهی  بوسه  چه  ارزان   باشد. **************** بوسه ای داد &#8230; <a href="http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a8%d9%88%d8%b3%d9%87/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong>۱۵ – بوسه&#8230;&#8230;</strong></p>
<p><strong>ای عجب آن لب او تا چه دهد در دم صلح      چونک در خشم کمین بخشش او جان باشد.</strong></p>
<p><strong>عد د  ریگ   بیابان   اگرم   باشد    جان       بدهم  گر  بدهی  بوسه  چه  ارزان   باشد.</strong></p>
<p><strong> ****************</strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت                چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت.</strong></p>
<p><strong>هر لبی را که  ببوسید  نشا نها دارد                 که ز شیرینی  آن لب بشکافید و به کفت .</strong></p>
<p><strong>یک نشان آنک زسودای لب آب حیات              هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت.</strong></p>
<p><strong>یک نشان دگر آنست که تن نیز چو دل            می دود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت.</strong></p>
<p><strong>تنگ و لاغر گردد به مثال  لب  دوست            چه عجب  لاغری  از آتش  معشوقه   زفت.</strong></p>
<p><strong> **********************</strong></p>
<p><strong>قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست                بوسه ای چند بر آمیز به دشنامی چند.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> حافظ . غزل  ۱۸۲</strong></p>
<p><strong>از  مفرح ها   د ل  بیمار   را          از  لب  تو  گلشکر نیکو تر است.</strong></p>
<p><strong>بوسه ای را میدهم جانی به تو         کار با تو سر به سر نیکو تر است.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> عطار غزل . ۵۸</strong></p>
<p><strong>بوسه ای را زان لب چون لعل نوشینت به جان      چاکر مسکین خریدارست گوئی نیست هست.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> سنائی .غزل . ۵۲</strong></p>
<p><strong>از همه خوبی که بجوئی ز دوست                  بوسه ای از دوست حلال است و بس.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> سنائی . غزل ۱۸۴</strong></p>
<p><strong>گرفتم رای  دمسازی   نداری            ببوسی هم سر بازی نداری .</strong></p>
<p><strong>ندارم   زهره   بوس   لبانت            چه بوسم آستین  یا  آستانت.</strong></p>
<p><strong>نگویم بوسه را میری به من ده         لبت را چاشنی گیری به من ده.</strong></p>
<p><strong>بده یک بوسه تا ده و استانی           از این به چون بود  بازرگانی .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> نظامی . خسرو شیرین.</strong></p>
<p><strong>&#8230;&#8230;..زمن جان خواستی و نیست دشوار          بده یک بوسه تا آسان بر آید .</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong> عطار غزل ۳۵۶</strong></p>

				<!-- Social Sharing Toolkit v2.0.4 | http://www.marijnrongen.com/wordpress-plugins/social_sharing_toolkit/ -->
				<div class="mr_social_sharing_wrapper"><span class="mr_social_sharing"><iframe src="https://www.facebook.com/plugins/like.php?locale=en_US&amp;href=http%3A%2F%2Fwww.maulanahouse.com%2Ffa%2F1390%2F08%2F25%2F%25d8%25a8%25d9%2588%25d8%25b3%25d9%2587%2F&amp;layout=box_count&amp;show_faces=false&amp;width=55px&amp;height=61px" scrolling="no" frameborder="0" style="border:none; overflow:hidden; width:55px; height:61px;" allowTransparency="true"></iframe></span></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.maulanahouse.com/fa/1390/08/25/%d8%a8%d9%88%d8%b3%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

